تبلیغات
یاس های وحشی - غروب خورشید
یاس های وحشی
هرگز باور نمیكنم كه سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد،چه خیال انگیز و جان بخش است اینجا نبودن...
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت



چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت



روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت



او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت



هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 تیر 1392 توسط SADEGH