تبلیغات
یاس های وحشی - او بر نمی گردد
یاس های وحشی
هرگز باور نمیكنم كه سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد،چه خیال انگیز و جان بخش است اینجا نبودن...


بغل کن بالشت را  ، بعد از این او بر نمی گردد


بهار مملو از  گل های شب بو  برنمی گردد


خودت دستی بکش روی سر ت ، خود را نوازش کن


سر انگشتی که میزد  شانه بر مو بر نمی گردد


دلت  پر می کشد میدانم اما چاره تنهاییست


به این دریاچه دیگر تا ابد قو بر نمیگردد


ببندی یا نبندی سبزه ها را بعد از این روبان


نگاه گوشه ی قابش به این سو بر نمی گردد


هوا غمگین،نفس خسته، در و دیوار لب بسته


سکوت خانه سنگین و هیاهو بر نمی گردد


گذشت آن خاطرات و آن حیاط و شمعدانی ها


هوای  عصر و تخت و چای لیمو بر نمی گردد


همیشه آخر این فیلم ، جای یک نفر خالیست


به صحنه قیصری با   زخم چاقو    بر نمی گردد


نوشتی تا "خداحافظ" به روی شیشه های مه


خدا هم گریه کرد  از جمله ی "او بر نمی گردد"




نوشته شده در تاریخ شنبه 30 خرداد 1394 توسط SADEGH