تبلیغات
یاس های وحشی - تنهاتر از شمعی که از کبریت می ترسد
یاس های وحشی
هرگز باور نمیكنم كه سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد،چه خیال انگیز و جان بخش است اینجا نبودن...
تنهاتر از شمعی که از کبریت می ترسد
 غمگین تر از دزدی که از دیوار افتاده
 بی اعتنا پاکت کنند از زندگی، مثلِ
 خاکستر سردی که از سیگار افتاده

 بی تو دلم می افتد از من...باز می خشکد
 مثل کلاغی مرده که از سیم می افتد
 این روزها هربار که یاد تو می افتم
 یک خطّ دیگر روی پیشانیم می افتد...

 می خواهی از من رو بگیری، دورتر باشی
 مانند طفلی مرده می پیچم به آغوش ات
 سر درد می گیری و من تکرار خواهم شد
 مانند یک موسیقی غمناک در گوش ات...

 بی تو تمام کوچه ها سرد است...تاریک است
 انگار خورشید این حدود اصلن نتابیده
 تو نیستی و زندگی انگار تعطیل است
 تو نیستی و ساعت این شهر خوابیده

 تو نیستی و خاطراتی شور در چشمم
 چون ماهیان مرده ای در رود ...می پیچند
 تکرارها من را شبیه زخم می بندند
 سیگارها من را شبیه دود می پیچند...

 بی تو شبیه ساعتی بی کوک، می خوابم
 در لحظه هایی که برای شعر گفتن نیست
 در خانه ای که پرده هایش بی تو تاریک است
 در خانه ای که لامپ هایش بی تو روشن نیست...




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 تیر 1394 توسط SADEGH